تبليغاتX
in webam mesle 4ta webw gablie hak shod

in webam mesle 4ta webw gablie hak shod

hooti ramze webloget shomareye kie ke irancell dare bichare

سلام به همه شما عزیزان از طرف خودم و داداشی گلم هوتی جان میلاد علی ابن موسی الرضا غریب الغرباء رو به همه شما تبریک میگم


جمله سازی برای تفریح

 

فرشاد : روح غضفر شاد

فرناز : غضنفر ناز نکن

یاماها : بالاخره نفهمیدیم الاغا خرن یا ما ها

عذاب : ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست

لوبیا : کوچولو بیا

نجیب : این شلوار نه جیب داره نه زیب

ساختمون : رفتیم پای بساط حسابی ساختمون

جوراب : بد جور آب خوردم پرید تو گلوم

لجن : 3 ساله بابام با عموم اینا لجن

کیبورد : کیف من رو کی برد

سینا : دیشب رفتیم خونه عباس اینا

فرید و مجید و حمید : شما دو نفرید به قرآن مجید عین حمید

حیدر : دیشب اومدم در خونتون هی در زدم

آقا حیدر : دیشب اومدم در خونتون اقا هی در زدم

ستیز : the mobil set is off

توکیو : من غضنفر را دوست دارم تو کیو ؟

کوشش : شلوار من کوشش ؟

کار و کوشش : شلوار کار من کوشش

وطنم : من رفتم حمام سرو تنم را شستم

کیشمیش : من دایی غضنفرم تو کیش میشی؟

کشور : این قدر با کش ور رفتم خورد تو چشمم

مینا و تینا : عمم اینا رفتن خونه عمت اینا

مناجات : منا جات رو بنداز دیر وقت می خوایم بخوابیم

علی : صندلی

صداقت : الو الو صدا قطع شد

جاسوس : اینجا سوسک هم داره؟

شمشیر : فدات شم شیرتو خوردی؟

خمپاره : شلوار من عید قدیر خم پاره شد

ابریشم : هوا ابریشم خوبه

خرچنگ : کره خر چنگ نزن

شتر : شو ترکی داری ؟ بده ما هم ببینیم

عدس : دیگه ا(ز)دست شما خسته شدم چقدر جمله بسازم؟!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 1:59 توسط رومینا |


سلام بچه های گل

 

همون طوری که هوتی جان تو چند پست قبلی نوشته بود من رفته بودم سفر(  جای همه سبز خیلی خوش گذشت رفته بودم شیراز ) برای همین وقت نشد که مطلب برای این پست جور کنم . چند تا لطیفه آماده کردم امید وارم خوشتون بیاد.

 

 

 

 

در تیمارستان

 

دیوانه اولی :چی شده این قدر می خندی؟

 

دیوانه دومی:هیچی یه لطیفه خوشمزه برای خودم تعریف کردم که تا حالا نشنیده بودم!

 

 

 

بنزین

 

مردی سراسیمه وارد مطب دکتر شد وخطاب به دکتر چنین گفت:آقای دکتر به دادم برسید پسرم یک لیتر بنزین خورده ودور حوض می دود . دکتر گفت:خونسرد باشید جانم .الان بنزینش تمام میشه و می ایستد

 

مادر

 

روزی مردی به مغازه ی خوابار فروشی رفت وبه مغازه دار گفت :آقا لطفا یک بیسکویت بدهید.مغازه دار:چه بیسکویتی؟مرد:فرقی ندار هر بیسکویتی که خوب باشد. مغازه دار)مادر) خوبه؟مرد:سلام دارن خدمتتون

 

تیر

 

روزی دوتا دیوانه با هم راه می رفتن که نا گهان صدای تیری شنیدند. دیوانه اولی به دومی گفت:تیر به تو خورد ؟دیوانه دومی گفت:نه دیوانه اولی گفت آخ پس حتما به من خورده است!

 

تکاور

 

مادر:پسرم باز هم تک آوردی ؟اخر من به تو چه بگم؟ پسر:هیچ به من بگو تکاور

 

قصه کودکانه

 

بچه ای به مادرش گفت :مامان جون می خواهی برات قصه تعریف کنم؟مادر با خوشحالی گفت :آره جونم .....بچه گفت:یکی بود یکی نبود یک آیینه گران قیمت در خانه ما بود که من زدم اونو شکستم!

 

ارزش صفر

 

دانش آموزی نمره ی امتحانش 2شد.پیش معلم رفت وپرسید آیا صفر از نظر شما ارزشی دارد؟معلم گفت:خیر....دانش آموز گفت:پس لطف کنید یک صفرجلوی نمره ی 2من بگذارید؟!

 

هتل

 

مردی از دوستش پرسید :تعطیلات چطور بود اوضاع هتل وقیمت ها چه طور بود؟مرد گفت:راستش هتل مال امسال بود ,غذاش ما پارسال وقیمت هایش مال سال آینده!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 14:47 توسط رومینا |


بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید

 

نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید

 

نه پی گور کن و قاری و غسال روید

 

نه پی سنگ لحد, پول به حجار دهید

 

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی

 

کش بدان عضو بود حاجت بسیار دهید

 

این دو چشم قوی را به فلان چشم چران

 

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

 

وین زبان را که خداوند زبانبازی بود

 

به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

 

کله ام را که همه عمر پر از گچ بودست

 

پاک تحویل علی اصغر گچکار دهید

 

وین دل سنگ مراهم که بود سنگ سیاه

 

به فلان سنگ تراش سر بازار دهید

 

چانه ام را به فلان زن پی وراجی دهید

 

معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهید

 

در سر سفره خوردن فاطمه بی دندان غم

 

به که دندان مرا نیز بدان یار دهید

 

روانش شاد و امرزیده باد

 

 

 

کفش هایت  کو؟

 

 

کفش هایت کو ؟        می خواهم آنها را بر دارم

 

که توهم مانند سهراب

 

هوس رفتن به سرت نزند!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:53 توسط رومینا |


سلام تشکر می کنم از همه شما عزیزان که به وبسایت ما سر زدید و من و هوتی جان را با نظرات خود یاری کردید

می خوام اگه بشه تو بخش موضوعات مورد بحث بیماران یه مطلب به عنوان زنگ تفریح داشته باشیم که مطالب جک و سرگرمی رو تو اون جا بدیم البته همه اینها بستگی داره به نظر و صلاح دید هوتی جان .

زنگ تفریح

 

 یه سوال خیلی جالب : چه کسی از چه چیزی خوشش میآد؟

 

معلم از: شاگرد زرنگ

مامور آتش نشانی از : شلنگ

بازاری از: پولهای رنگارنگ

آرایشگر از: موهای بلند

میکانیک از : یاتاق و میل لنگ

شاگرد تنبل از: زنگ

تزریقات چی از : سرنگ

نقاش از: رنگ

شکارچی از : فشنگ

کارگر از :  بیل و کلنگ

کچل از : موهای بور

برق کش از : لامپ پور نور

قورباغه از:  قور قور

مورچه خوار:  از مور

ورزشکار از:  زور

در تعطیلات کی به کدام هتل می رود؟

گل فروش : هتل لاله

زندانی : هتل اوین

مصالح فروش: هتل مرمر

ماهی گیر : هتل خزر

 عروس داماد : هتل گلریز

غواص :هتل صدف

دندانپزشک: هتل مینا

معلمی جمع کلمات رو از دانش آموزش پرسید:

معلم:جمع خرس چی میشه؟

شاگرد : خروس!

معلم : جمع فرش چی میشه؟

شاگرد : فروش!

معلم : جمع فضل چی میشه؟

شاگرد: فضول!

 معلم: جمع قبل چی میشه؟

شاگرد: قبول!

معلم: جمع سرد چی میشه؟

شاگرد: سرود!

معلم :جمع شعر چی میشه؟

شاگرد: شعور!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 23:48 توسط رومینا |


 

 

تاریخ تولد و اعداد

 

می خوام با استفاده از تاریخ تولد یه بازی با اعداد را به نمایش بگذارم

در واقع با انجام چند عمل ریاضی بر روی سال تولد کاری می توان کاری کرد که همیشه برای همه افراد نتیجه  بدست آمده برابر با عدد4 باشد می توانید امتحان کنید....

 

         ایتدا تاریخ تولد خود را برعکس کنید (اگر تاریخ تولد شما 1334باشد میشود4331) .

         عدد کوچکتر را از عدد بزرگتر کم کنید(2997=4331-1334)

         اعداد حاصل را با هم جمع کنید(27=7+9+9+2)

         عدد حاصل را از 5کم کن(22=5-27)

         باز هم اعداد حاصل را با هم جمع کنید(4=2+2)

 

همانطوری که بالا هم گفتم جواب بدست آمده شد چهار. خوب حالا با سال تولد خودت می تونی امتحان کنی بعدش هم حتمی حتمی برام نظرت رو بنویس ......

 

 

تعداد برادران و خواهران

 

با چند تا معادله ریاضی می توان تعداد خواهر ,برادر یک دوست رو بدون پرسیدن  فهمید!!!!

 

1.      از یک نفر بخواهید که تعداد برادرانش را به اضافه 3 کند

2.      حاصل به دست امده را در عدد 5 ضرب کند و عدد 20 را به ان اضافه کند

3.      حاصل بدست امده را در عدد 2 ضرب کند وحاصل را به تعداد خواهرها اضافه کند

4.      به حاصل عدد 5 را اضافه و حاصل را از عدد 75 کم کن

5.      از او بخواهید نتیجه را به شما بگوید

6.      عدد حاصل (که دو رقمی است)تعداد خواهر ها و برادر ها را مشخص میکند

7.      عدد سمت راست تعداد خواهر ها و عدد سمت چپ تعداد برادرها است

 

مثال شخصی 6 برادر  و3خواهر دارد

 

3+6=9 ( تعداد برادر ها به اضافه 3 )

9*5=45 (ضرب کردن حاصل در 5)

45+20=65 ( جمع کردن حاصل با عدد20 )

65*2=130 ( ضرب کردن عدد حاصل در 2 )

130+3=133 ( اضافه کردن تعداد خواهر ها به حاصل )

133+5=138 ( اضافه کردن عدد5 به حاصل )

138-75=63 ( کم کردن عدد 75 از حاصل )

عدد 63 نمایانگر 6 برادر و 3 خواهر است

 

یه روش ساده تر هم هست این که خیلی راحت از طرف بپرسی چند تا خواهر برادر داره..........

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 14:34 توسط رومینا |


سلام خوب من مطالب اول رو  بدون  هیچ مقدمه ای شروع کردم  برای معرفی خودم می تونم بگم که من رومینا و 19 ساله هستم پشت کنکوری که تصمیم جدی دارم امسال قبول بشم . به لطف دوست خوبم هوتی قرار شد هر مطلب طنز مانندی که گیرم میات برای این سایت بنویسم . امید وارم شما هم خوشتون بیات و نظرات خود را بنویسید .

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

برای این قسمت چند تا جک در نظر گرفتم فقط امید وارم تکراری نباشند

 

  

1.      شهین خانم در محل کارش با یک برنامه جدید کامپیوتری اشکالات داشت و بالاخره هم عصبانی شد و به شرکت فروشنده زنگ زد , آنها پرسیدند آیا شما تحت سیستم (ویندوز) کار می کنید؟ شهین گفت نه والا میز من کنار است و از پنجره خیلی فاصله دارد. ولی شاید هم حق با شما باشد چون یک همکار دیگرم که میزش زیر پنجره است با این برنامه اصلا اشکالی ندارد!! 

 

 

 

2.      آموزگار از هوشنگ پرسید دیروز غیبت داشتی کجا بودی؟ هوشنگ گفت اجازه بدین در گوشتون بگم معلم خم شد و اهسته گفت : اقا شلوارمون رو شسته بودیم هنوز خشک نشده بود نمیشد بیام. معلم گفت باشه ولی دیگه تکرار نشه . 3 روز بعد دوباره هوشنگ غایب شد روز بعد معلم از او پرسید کجا بودی؟ هوشنگ گفت؟ اقا داشتیم میومدیم مدرسه از جلوی خونه شما رد شدیم دیدیم شلوار شما رو هم شسته اند و آویزونه فکر کردم شما هم حتما نمیایین از همونجا برگشتم خانه!!!

 

 

 

1.      محجوبیان و پسرش بعد از انقلاب در واشنگتن رستورانی باز کرد و کارشان هم سکه بود . محجوبیان که چندان انگلیسی نمیدانست فقط مسئول دریافت پول بود و گاهی هم بین میزها چرخی میزد و به مشتریان امریکایی تبسم میکرد و سر تکان میداد یکشب سر هر میزرفت که به او چیزی میگفتند که ام فقط کلمه open  بود میفهمید بگمان اینکه میپرسند (تا کی باز هستید) جواب میداد شبهای عادی تا 11 شب باز ولی شبهای تعطیل زودتر از 2 نصف شب نمی بیندیم مردم هم کرکر میخندیدند این مسئله سر چند تا میز هم تکرار شد بالاخره پسرش را صدا زد و گفت بیا ببین اینها چی چی میگن؟ او هم اومد گوش کرد گفت میگن زیب شلوارت بازه تو چی جوابشون میدادی؟...................

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 16:50 توسط رومینا |