دیروز تو ماشین نشسته بودم داشتم فکر می کردم که اصلا فردا ( یعنی امروز ) چی بنویسم داشتم با مخ خودم کلنجار می رفتم تا اینکه یهو یه موضوع عین برق ببخشید آذرخش به ذهنم خطور کرد : خیلی نفهمی اگه ندونی موبایل چیه !!! از همه بدتر اونه که بدونی و بازم از این ماسماسک استفاده کنی !!! حالا چراش رو تو ادامه ی عرایضم واست روشن می کنم ... آخه کجای دنیا دیدی اپراتور شبکه طرف دار خانوم ها باشه میگی واسه چی ؟!!؟! خوب عزیز من آخه واس چی این سرکار خانوم اپراتور میگه : مشترک مورد نظر در تیر رس نمی باشد این جمله شاید به ظاهر خیلی پیش پا افتاده باشه ولی این زنا خوب می دونن چجوری با هم پیغام رمزی رد و بدل کنن !!! حالا وایسا یه کم این جمله رو واست تفسیر کنم تا ذهنت قشنگ روشن بشه و با دیدی باز به حقایق اطرافت نگاه کنی : مخاطب این جمله که می دونی خانوم ها هستن و کل گفتشون راجع به شوهر مورد نظر و کلمه ی تیر رس منظور اینه که در حال حاضر آقای خونه یا تو استتار یا تو اختفاس در نتیجه عیال جونش نمی تونه ترورش کنه حالا این تازه یه چشمشه این نامسلمونا انقدر زن سالاری رو تو مخابرات رواج دادن که بدون شناسنامه و یا سند خط موبایل می تونی بری پرینت خطت رو بگیری حالا یه سری آدم چشم و گوش بسته دارن اینو می خونن میگن خب مگه چه فعل خلافی مرتکب میشن این ملت ؟ عرضم به حضور شریفت دوست عزیز لپ کلام اینه حاجیه خانوم چادر چاقچول می کنه پا میشه میره یه امور مشترکین نزدیک محل سکونتشون و میگه پیرینت خط فلان رو اگه میشه لطف بفرمایید بگیرید اون بی دین و ایمون ها هم بیخیال هر سند و شاهدی میشن و پیرینت رو دو دستی تحویل خانوم می دن غافل از اینکه شاید تو اون یه برگ کاغذ سر بریده ای چیزی باشه ! اینجوریه که کل اسرار محرمانه ی یه آقای متشخص واسه عموم فاش میشه حالا بعد خربیار و باقالی بار کن ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ نفر که جزو فامیل درجه ی ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و همین جور الا آخر هستن ادعای حق می کنن و تا اون بدبخت مفلوک و بی آبرو و آواره ی کوچه خیابون نکنن ول کنش نیستن حالا این که چیزی نیست اگه نامرد تر باشن میندازنش زندون آب خنک بخوره این دیگه شکنجه تکمیله !!! باری مقصود من از این پست این بود که آقای محترم و معظم اگه قصد خیانت نداری که هیچ ولی بنده ی خدا اگه فکر خیانت به سرت زده طرف این سیم کارت دولتی که جدیدا اسمش شده همراه اول نشو همه چی زهرت میشه برو سراغ سرویس دهنده های دیگه مگه ایرانسل چشه ؟ یا تالیا ؟ فقط هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد در نتیجه باید با دیش ۹۰ سعی کنی باهاش دو خط آنتن بگیری ... 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 15:33 توسط dash shootiiiiiii |
سلام کلی برای نوشتن یه مطلب داغ و سیاسی زحمت کشیدم اما بعضی ها نمی زارن من کارمو بکنم حالا که من تو این سنم حق حرف زدن ندارم حق دخالت تو کار بزرگها رو ندارم مطلب برای بازید کننده های زیر دو سال مینویسم تا بخون و حال کنن البته اینا مال دوره مادر بزرگ من یکی بود یکی نبود غیر از خدا مهربون هیچ کس نبود یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت: عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده هر چی sms هم براش میزنم باز جواب نمیده , online هم نشده چند روزه ، نگرانشم چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر ، ببین حالش چطوره. شنل گفت : مامی امروز نمی تونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی. مادرش گفت : یا با زبون خوش میری یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه!؟ شنل قرمزی گفت : باشه میرم..... مادرش گفت : زودتر برگرد قراره خانواده دکتر ارنست بیان می خوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون شنل قرمزی گفت: من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد یا رابین هود یا هیچ کس. فقط اون و می خوام. شنل قرمزی با پژوی 206 آلبوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه. بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه. شنل : حنا کجا میری؟؟؟؟ حنا : وقت آرایشگاه دارم امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن. شنل : ای ناکس حالا تنها میری دیگه!!!!!! حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی درآوردی بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن. شنل : حتما اون دختره ایکبری سندرلا هم هست؟؟؟؟؟ حنا : آره با لوی خوشانس میاد. شنل : برو دختر...........(به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود) شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده. پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره!!!!!! ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن. میره جلو سوارش میکنه. شنل : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!! نل : ای خواهر دست رو دلم نذار که خونه. با اون مرتیکه ........ راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون. شنل : اون که هاج زنبور عسل بود. نل : حالا گیرنده وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون زندگی هم خرج داره نمیشه گشنه موند. شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید نل : آره خودشه مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی. جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن شنل : عجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نل : اون دوتا رو هم ببین پت مت هستن سر چهارراه دارن شیشه ماشین پاک می کنن دخترک کبریت فروش هم چهارراه پائینی داره آدامس می فروشه. شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن؟؟؟؟؟؟؟ نل : به خودت نگاه نکن مادرت رفت زن آقای پتیول شد. بچه مایه دار شدی بقیه همه بدبخت شدن.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:38 توسط رومینا |
بانويي بسيار محترم به ما گفت : “پسر دست از اين تفكراتت بردار و بيا به راه راست منحرف شو! تو آخرش ميري جهنم!” من هم با خودم فكر كردم جهنم چه جور جايي ميتونه باشه؟! هر چي فكر كردم ديدم خيلي بايد با حال باشه. فكر كن شب اول قبر نكير و منكر ميان: اونا : به چي اعتقاد داري ؟ من : ها ؟ - گفتم به چي اعتقاد داري ؟ - من وقت اين كارها رو ندارم! ولمون كن بابا ما رو هم سيخ ميفرستن جهنم ! اول راه تو صف كلي آدم معروف ميبيني! فكر كن همه اونجان،تمام اين هنرمندان منحرف هاليوودي ، خوانندهها بازيگرها ! عكس، امضا…كلي از دوستهام رو هم احتمال زياد تو صف ميبينم. به هر حال ميريم جهنم…. يه ساختمون هفت طبقه كه طبقه آخرش پنتهاوسه !! آقا هر شب بزن و بكوبو برقص! هر شب كنسرت، پارتي!! حالي به حولي! دورت پر آتيشه، همه جا داره فلش ميزنه ! هوا هم گرمه ديگه همه جا پر آتيش، همه بدنها برنزه ميشه، هيكلها آب ميشه، ميشه توپ! احتمالاً ملت هم لباس كم تنشون ديگه، فكر كن كلي در و داف كنارت دارن با بدنهاي برنزه وول ميزنن، تعداد زياده و جا كم همه تو هم ميلولن. تو هم يواشكي دودر ميزني ميري طبقات بالا تر كه آدم هاي معروف هستند. واي فكرشو بكن ! فكر كن وسط كلي آدم معروفي، حالا يه سيخ داغ هم بكنن توت مگه چي ميشه؟ اون موقع اصلاً نميفهمي بابا! مثلاً تو پشت سر کامرون دیاز تو صفي كه آهن داغ بريزن تو حلقت، خوب معلومه داري كجا رو نگاه ميكني… حواست به چيه! اصلاً درد رو حس نمیكني ! بعد چند ماه همه چيعادي ميشه برات… حالا مثلاً بري بهشت در كنار رود شير كم چرب در جوار حاج آقا بشيني يه سي چهل تا حوري با ابروهاي به هم پيوسته هم دورت زرزر كنن… بابا كل حال اون وره، در جوار بانو كاترين زتا جونز ، بريتني… چه ميدونم ديگه همه اونجان. ما هم كه تا آخر عمر اونجاييم بالاخره يه چيزي از اينا به ما ميرسه ديگه! به هر حال من ترجيحآً ميرم جهنم، شما نميايد؟ 
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 17:50 توسط dash shootiiiiiii |
سلام به همه شما عزیزان
داداشی شما تقصیر نداری مقصر خودمم . الان که داداشیم بحث ماچ و بوسه راه انداخته بد نیست این خبر جالب رو هم بدونید که: یک روز احمدی نژاد و آقای کروبی و خانم گوهر الشریعه دستغیب داشتند برای افتتاح یک تونل جدید مترو می رفتند. اتفاقا هدیه تهرانی هم به عنوان نماینده هنرمندان با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد. اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و احمدی نژاد صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد. گوهر الشریعه دستغیب با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش. هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد می خواست مرا ببوسد، اما اشتباها گوهرالشریعه دستغیب را بوسید، او هم با سیلی زد توی گوشش. احمدی نژاد داشت با خودش فکر می کرد: این حاج آقا کروبی هدیه تهرانی را بوسید، او هم فکر کرد من او را بوسیدم، محکم زد توی گوش من. آقای کروبی هم داشت با خودش فکر می کرد: اگر وارد یک تونل دیگر بشویم، دوباره صدای بوسیدن در می آورم و یک سیلی محکم دیگر می زنم توی گوش احمدی نژاد
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 20:41 توسط رومینا |
سلام خوبید؟ مرسی از همه شما عزیزان که سر می زنید باید عذرخواهی کنم که جواب نظراتتون رو نمیدم ، مشکلات زیاد و وقت کم به هر حال همین جا از شما تشکر می کنم . تو چند پست قبل از این که نظرات خیلی کم گله کردم آمار نظرات خیلی پیشرفت نداشت اما بازم ممنون بریم سراغ پست امروز که راجب به: طرز تهیه آدم با کلاس اگر شما ذاتا انسان با کلاسی هستید که هیچ !در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ,ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید. فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید: اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باند پیچی کرده اید , هر گاه علت آن را از شما جویا شدند شدند باید جواب دهید:موقع تکان دادن پیانوی بابام,پام مونده زیرش! اگر صورت شما بر اثر جوشکاری , زیر آفتاب سوخته باید بگوید: از اسکی آخر هفته نمی تونم بگذرم! اگر به خا طره تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگوید: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردم! اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبید علت آن را چنین بیان کنید: دیشب با قهوه جوش اینجوری شد! اگر بر اثر ضربه چکش ناخن شما شکسته باید بگویید: به سیم گیتار گیر کرده! اگر بر اثر زد وخورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد: چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد! اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی ,مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید : خواهرم از هلند ,شکلات زیادی آورده! اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید: الکی می گن زانتیا ایربگ داره! اگر موهای و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید : بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم! >>> راستی شما این قدر بی کلاس بودید که این مطلب را تا آخر خوندید؟ 
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:43 توسط رومینا |
آری لحظه ی به یاد ماندنی فرا رسیده است تنها دو روز به ساعت قرار باقی مانده.
شش ماه در انتظار این روز بودم و بلاخره به این اوقات خوش رسیدم واااااااای چقدر سخت بود ولی لذت بخش . فکر می کنید دارم راجع به چی با این تب و تاب حرف می زنم ؟ ۹ دی ۱۳۸۶ تاریخ شروع امتحانات نوبت اول دبیرستان های کل کشور ............ من که اولین امتحانم ریاضیه چقدر مزه میده بری سر جلسه ی امتحان ببینی هیچی از این سوالایی که جلوت گذاشتن رو بلد نیستی اون وقته که بهترین کار تو اون شرایط فکر کردن به هیچ چیه البته من روش بهتری بلدم که تا حدودی به سلامت جسمانی بدن هم کمک می کنه می دونید چیه ؟ خواب !!!!!!!!!!!!!!!!! بله درست دیدید یه خواب راحت وسط جلسه ی امتحان خیلی دلچسبه خنکی صبح گاهی از یه طرف سکوت جلسه از طرف دیگه و کاپشن هم از یه جای دیگه شرایطی فراهم می کنه که آدم با تمام اضطراب و دلهره ای که داره کم کم چشاش سنگین بشه و به یه خواب ناز فرو بره . البته برای بهتر خوابیدن هم روش های نوینی هست که من به شخصه اونها رو کشف کردم و جواب داده ۱) قبل از رفتن به جلسه ی امتحان دوش آب گرم بگیرید ۲) صبح کله سحر تا خرخره بخورید ۳) دو سه تا قرص خواب آور وقتی میرید سر جلسه بخورید ( ترجیحا اکساز پام ) ۴) وقتی وارد سر جلسه ی امتحان شدید با تمام قوای جسمانیتون حمله ور بشید طرف صندلی که کنار بخاری یا شوفاژه و راه های دیگر که به علت بدآموزی از ذکر کردن اون ها معذورم

تقلب به سبک دافی : ( عکس از رومینا )

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 14:13 توسط dash shootiiiiiii |
سلام خیلی وقت که بیماران روانی شدن عامل خنده و دل شادی مردم اما این بیماران روانی هم حس دارن امشب دلم گرفت و می خوام به عنوان یک بیمار با شما ملاقاتی ها درد و دل کنم شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکر وهند و رنگ سیاه مستحب شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر را می شناسن شهر هرت جایی است که همه بدن مگر خلافش ثابت شه شهر هرت جایی است که دوست بعد از شیندن حرفهات بهت میگه:دوباره لاف زدی؟؟ شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادارنی است که حقی از زندگی وفرزند و همسر ندارد شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده میشوند تا ماشین ها راحت تر برانند شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدر ومادرهاشان را در مان کنند شهر هرت جایی است که شوهرها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن با همسرانشان را ندارند شهر هرت جایی است که هم با هم مساوی، بعضی ها مساوی تر شهر هرت جایی است که برای مریض شدن وپیش دکتر رفتن حتما با ید پارتی داشت شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر بر پا کرد شهر هرت جایی است که خنده عاقل را زائل می کند شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خانه باشه والبته اون گوشه آشپزخونه است وبهش می گن مروارید در صدف شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی میشن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشون در بیارن شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته ومامورای امنیت شهر میگن به ما چه مادر وپدرها می خواستند مواظب بچه هاشون باشن شهر هرت جایی است که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلوزیونیشو توی کاخها می سازن شهر هرت جایی است که 2سال باید بری سر بازی تا بیلیط پاره کردن را یاد بگیری شهر هرت جایی است که موسیقی حرام است حرام شهر هرت جایی است که گریه محترم وخنده محکوم شهر هرت جایی است که وطن هر گز مفهومی نداره وجایی ننگه شهر هرت جایی است که هر گز آنچه را بلدی نباید به دیگران بیاموزی شهر هرت جایی است که همه شغل ها پست وبی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار شهر هرت جایی است که وقتی میری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آیینه داشته باشی شهر هرت جایی است که دوست داشتن ودوست داشته شدن احمقانه, ابلهانه و....است شهر هرت جایی است که تو فرودگاه برادر وپدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه.......... شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می خواهی با این آقا ازدوازج کنی ؟می گه :هر چی بابام بگه شهر هرت جایی است که وقتی می خواهی ازدواج کنی باید 500 نفر را دعوت کنی وشام بدی تا برن و از زشتی ونفهمی وبی کلاسی تو حرف بزنن شهر هرت جایی است که.................... خدایا چقدر این شهر آشناست!!!!!!!!!!!! من یکی از ساکنان این شهر بودم !!!!!!!! شهر هرت

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:49 توسط رومینا |
سلام به همه ی دوستای گل خودم روزای پاییز چطوره ؟ خوش می گذره ؟ من که عاشق پاییزم
اول باید دو تا عذر خواهی ازتون بکنم : ۱) رومینا نمی دونم کجا رفته تا پتج شنبه نمی تونه آپ کنه پس به بزرگواری خودتون ببخشید اگه سبک نوشتاری یکنواخت شده ۲) عذر خواهی دومم اینه که تعداد زیادی ایمیل واسم اومده بود که همه می گفتن باید بازم عکسهای دکتر رو بذاری یا انکه باز پستت سیاسی باشه باید خدمت این دوستان عرض کنم که من همین طورش از حد خودم فراتر رفتم دیگه کم کم دارم می ترسم الکی نیست که دارم با حضرات شوخی می کنم و در ثانی اصلا دوست ندارم وبمون با یه ندونم کاری فیلتر بشه ولی نترسین هوتی کلش خیلی باد داره آب ها که از آسیا ب افتاد ( یکی دو هفته دیگه ) بازم بحث های سیاسی رو پی می گیریم ....
همونجور که گفتم این دفعه از سیاسی میاسی خبری نیست می خوام حرف دل خودم رو بزنم چرا انقدر منو اذیت می کنن ؟ قتل که انجام ندادم بعد تازه تهمتم می زنن که چی صبح کله سحر پای این لامصبی تا نصفه شب آقا جان دیگه دور زمونه عوض شده شمایی که می گی باید فوق فوقش نیم ساعت سه ربع پاش نشست خبر نداری اون پای منبر نشستنه .... فوتبال دستی نیست که باهاش ور بری بعدخسته که شدی ولش کنی به امون خدا دکتر جونا از اون ور می گن خطر سکته ی مغزی سکته ی قلبی انقدر توی دل آدم رو خالی می کنن که دیگه با ترس و لرز پاش می شینم بعد از اون ور رسانه ی گروهیمون ( جناب تلویزیون ) داد می زنه میگه آمار تلفات رو به افزایش است چندی پیش مردی در اثر استفاده ی زیاد جان سپرد و از این حرفا الان فکر می کنید من چی رو می گم ؟!؟!!!!! نترسین بابا راجع به ماده ی مخدر نیست با قرص روان گردانم گاری ندارم خبریم از مشروبات الکی نیست درد من کامپیوتره ............... یه لحظه این پسر گل بابا رو ملاحظه بفرمایید بعد به من میگن خوره ( مخم نمی گن دلمون خوش باشه ) : من مثلا یکی دو درجه از این دوست عزیز اعتیادم خفیف تره جوریه که مامانم به کامپیوترم میگه این زنته ولشم نمی کنی کلام آخر یا به قول یک آدم اینجوری پای من در ورقی ( البته چند تا توصیه هستش ) : به بچه هاتون انقدر امر و نهی نکنید بابا مثل من باشید از خواب و خوراکم می زنم می شینم پای کامپیوتر اگه دیدید بچتون پای کامپیوتره و وقت ناهارم هست بی خود و بی جهت صداش نکنید قشنگ یه سینی وردارید به مقدار لازم غذا و مخلفات بریزید بذارید جلوش اونم یه دستش به کیبورد یه دستشم به قاشق غذا می خوره انقدرم می چسبه وقتی دیدید ساعت دو - سه نصفه شب و بچتون هنوز پای کامپیوتر کاریش نداشته باشید خودتون برید استراحت کنید اون بلاخره خسته میشه خودش از پاش بلند میشه ( من که بلند نمی شم ) دیگه عرضی نیست ولی بازم یاد آوری می کنم علم بهتر است با ثروت به علاوه ی کامپیوتر

![]()
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 18:23 توسط dash shootiiiiiii |
سلام به همه برو بکس آسایشگاه خودمون داداش هوتی من یکم شیطون شده شما ها که تشویق می کنید جو زده میشه بیست چهار ساعته سند میکنه به هر حال ممنون که میاید و به وبسایت ما سر می زنید. با نظراتتون ما رو همراهی می کنید اینم پست امروز من امیدوارم خوشتون بیاد: عینک بارها و بارها برای خرید عینک به این فروشگاهای شیک رفتم انواع و اقسام مدل عینک جلو چشمم بوده که انتخاب یه مدل شیک برام خیلی سخت بوده اما واقعا تعجب می کنم که دلیل این که این پسر ها عینک جوشکاری رو چشمم می زنن چیه؟( منظور از عینک جوشکاری این عینک های بزرگ ) از قدیم ایام این رسم بوده که افرادی که صورت باریک دارن از عینک گرد یا بیضی استفاده کنند , آنهایی هم که صورت گرد دارند از عینک چهارگوش , کسانی هم که صورت چهار گوش دارند از عینک با قاب گرد استفاده کنند , اما الان این که فرم صورت چه مدلی باشه برای کسی اهمیت نداره فقط این رو مد نظر دارند که عینک بزرگ با شیشه های دو رنگ قهوه ای و مشکی به صورت بزنند. باور کنید از زمانی که این مدل عینک ها به بازار اومده من قیافه های پسر ها رو نمی توانم تشخیص بدهم چون کل صورت رو عینک گرفته بهترین نمونه این عینک ها رو تو یک شبکه ماهواره ای به نام ......می توانید ببینید کل مجریان و کلیپ هایی که این شبکه پخش می کنند همگی از این عینک ها استفاده می کنند و شده تبلیغ این مدل عینک ها .(به دلیل یه سری قانون و قوانین از گفتن اسم شبکه خود داری می کنم) اینم یه عکس خیلی جالب که این رخداد تو یکی از شهر های جنوب اتفاق افتاده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1:3 توسط رومینا |
لباس و تناسب اندام جمعاً ....................................... نه نمره
زیبایی و تقارن اجزای صورت و آرایش زیبا .................... یازده نمره

از آنجا که ما خدای خوبی هستیم و برای جلوگیری از پارتی بازی خودمان تصویب کردیم سه نمره بابت آشنایی بدهند و یک نمره اگر یاد آشنایی افتادند. در ضمن دو فرشته هم مأمور درستی نمرات هستند.«از شما چه پنهون به داوران زیاد اعتماد نداریم» این آزمون هر سی و سه سال یکبار انجام می شود.
هشدار به اهالی بهشت:
عصای موسی از باغ وحش بهشت فرار کرده مواظب چوب ها هم باشید ،چون ممکن است عصای موسی باشد و تبدیل به اژدها شود. از ما گفتن..........خود دانید.
تظاهرات پیامبران:
امروز عده ای از پیامبران به تبعیض در موردشان معترض بودند و در میدان اصلی بهشت تجمع کردند. قضیه از این قرار بود که چند روز پیش به عیسی یک دستگاه ماکسیما تحویل شد. ما هم برای اینکه قضیه مریم لو نره دستور دادیم به بقیه پیامبران علی الحساب یک دستگاه پرشیا بدهند تا ساکت شوند و آبروی ما که خدا هستیم نرود.
امروز تصمیم گرفتیم بطور یهویی و ناشناس از جهنم ایرانی ها بازدید کنیم. وقتی داخل شدیم دیدیم ملت به جای عذاب کشیدن دارن خوش می گذرونن و آفتاب می گیرن ، یه نقب هم زدن به جهنم زن ها و خلاصه بساط سور و سات حسابی کامله. یه کانال هم به رودخونه های شیرعسل بهشت زدند - از یکی پرسیدیم قضیه چیه؟ گفت: اینجا هر کی هر کیه، یه روز نفت هست کبریت نیست. یه روز کبریت هست ،نفت نیست. یه روز هم هر دو هست مأمور شکنجه نمی آد. باید این جهنم ایرانی ها رو به یک پیمانکار خارجی بسپارم.
امروز برای ساختن سالن جدید بارگاه در بهشت لنگ یک مهندس عمران بودیم جالبه بدونید همه مهندسین عمران در جهنم ساکنند.. به همین خاطر سپردیم به عزراییل امشب یه عمرانی خفت کنه و به نکیر و منکر هم سپردیم این یکی رو بخاطر عظمت ما زیر سبیلی رد کنند بهشت تا مشکل ما هم حل بشه.
پاسخ به درخواست بندگان :
کریم.ن از ایران: در جواب درخواست اول که دریا را آسفالت کنم باید بگویم که غیر ممکن است. اما وقتی با درخواست دوم مبنی بر آدم کردنتان را دیدم گفتم شاید درخواست اول عملی باشد.
فرانسیسکو 7ساله از ایتالیا: عزیزم در مورد داشتن خواهر کوچکتر بهتر است اول با پدر و مادرت صحبت کنی.
ساکا میوری از ژاپن: در مورد درخواست شما هم حقیقت خودم پایه ام روزها را تا ۲۷ ساعت زیاد کنم. و هفته را هم هشته کنم و خود بخود دوماه هم به هر سال اضافه می شود.
« به امید رضایت همه بندگان .خودم حافظتان باشم »
نامه ای از یک بنده :
پروردگار محترم؛
احتراما، نظر به اينکه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به هيچ جايي نرسيده و موجبات شرمساريِ نسل بشريت را فراهم آورده م، متمني است پيرو تبصرهء سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ ۱/۱/۱، معقده فيمابين ابرجد اينجانب- مشهور به « آدم » - و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را از مقامِ « انسانيت » بپذيريد. بديهي است مِن بعد اينجانب هيچ گونه مسووليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هر چه سريعتر به اطلاع عزرائيل برسانيد.
جواب پروردگار:
بنده خود بزرگ بین عزیز! گفتنی است که شب ها کمتر غذای چرب بخور .خیالاتی شده ای. هنوز زود است که خود را انسان بنامی. انسان بودن که به این چیزها نیست. در ضمن این عزی ما «عزراییل رو میگم» اگر قرار بود با هر خواهش بچه گانه ای مردم رو قبض روح کنه که ما الان هیچی بنده نداشتیم.
عفو من :
به دستور من و طبق اصل نهصد و سی و شش قانون خدایان و به توصیه رئیس کل جهنم افراد زیر از جهنم آزاد و به برزخ می روند:
چنگیز خان مغول به دلیل خوشرفتاری در زمان عذاب و یزید بن معاویه به علت پشیمانی قلبی از رخداد کربلـا.
حالـا بگید این خدا بخشنده نیست حال می کنید من خداتونم نه؟
یک اعتراف :
باید اعتراف کنم که دنیای اینترنت از دنیای من هم بزرگتر است ، با این پدیده من با خدایان دیگر ارتباط می گیرم ، حتی با پیامبران خود نیز ارتباط دارم ، جبرئیل و خیلی از فرشتگان هم بیکارند و در بهشت به حوری بازی مشغولند ،دوستی و ازدواج اینترنتی شنیده بودیم . اما دیگر زفاف اینترنتی !!؟؟ واویلا
آژانس مسافرتی نور آخرت برگزار می کند:
تور ویژه مسافرتی برای دیدار از عوالم بالا تحت ریاست مارکو پولو و خانواده اش ، سه روز اقامت در بهشت ، دیدار از باغها و رود های شیر عسل بهشت ، سه لیوان شیر عسل و ده میوه از درخت ممنوعه ، یک شب گذراندن با حوری یا غلمان ( بر حسب جنسیت ) ، دیدن پل تاریخی صراط ، مانور روز قیامت ؛ سه روز اقامت در جهنم ، دیدار از باغ وحش جهنم علی الخصوص مار دوسر غاشیه، برگزاری بزرگترین آتشبازی ، کنسرت بزرگ هایده و آلکس، خوابیدن روی تخت های میخدار، دو لیوان قیر مذاب به همراه هزاران بازدید دیگر ... علـاقه مندان برای شرکت در تور می توانند هر پنجشنبه با عزرائیل تماس گرفته و اعلـام آمادگی کنند.
فوق العاده بشتابید:
دعا از شما ، اجابت از ما ، دعاهای شما در اسرع وقت در دفتر بهشت بررسی و اجابت می شود ،دعا کنید اجابت از ما ، بهشت را به خانه ببرید، یک لیوان شیرعسل مجانی بدون عصاره مرگ، آموزش عبور از پل صراط توسط اساتید مجرب.
آگهی مزایده :
به علت عقب افتادن حقوق حوریان و فرشتگان و خالی بودن صندوق بارگاه و جلوگیری از اعتصاب بخشی از زمینهای بهشت پیش فروش می شود ، جهنم هم همینطور .
پر فروشترین کتاب ها در عوالم بالا :
دربهشت:
راههای مبارزه با لذت زدگی اثر اپیکوروس
در جهنم:
ابراهیم در آتش اثر احمد شامل
در برزخ:
اتوبوس شماره 9 به مقصد بهشت اثر لئو بوسکالیا
مراسم کریسمس :
به مناسبت مراسم کریسمس در بهشت طی مراسمی در حضور پیامبران و دیگر ابراران و میلیون ها بهشتی از عیسی و مریم تجلیل شد. وعیسی مسیح معمول چند قرن گذشته به خاطر سر کار گذاشتن بیشینه مردم به مفهوم دین و دور کردن انسان ها از فطرت خداییشون به عنوان مرد سال بهشت شناخته شد.
آگهی استخدام :
به تعدادی پیامبر تر و فرز به مشخصات زیر نیازمندیم :
حداقل سن سی سال . حداقل تحصیلات سیکل « چون دیگه مثل قدیم حس برگزاری کلاس نهضت سوادآموزی رو ندارم » . عدم تعصب قومی« بخاطر نظم نوین دهکده جهانی » . از هر سه جنس« بخاطر اینکه نگید خدا اپارتاید جنسی اِعمال میکنه و از این تهمتا که قبلاً به من زدید ». انسانان دارای شرایط میتوانند با رئیس دفتر من تماس بگیرند البته در اسرع وقت نتیجه در نشریات کثیرالانتشار عوالم بالا و پائین متعاقباً اغلام خواهد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:22 توسط dash shootiiiiiii |
سلام به همه ی بچه ها این داستان زندگی خودم نیستا من همش ۱۷ سالمه همینجوری تخیلی نوشتم :
صبح که از خواب پاشدم انگار پتک تو سرم کوبوندن خانومم گفته بود فردا یعنی امروز قراره با دوستاش برن کوه ( آخه روز قحط بود ؟ ) خلاصه جمعمون از همون ثانیه به گند کشیده شد.
آخه کجای دنیا دیدین یه زن بچه دار اونم با یه بچه ی سه ساله ی تخس شوهرش رو تنها بذاره ؟!!
داشتم می گفتم پتکم این بود که دخترم شروع کرده بود به گریه کردن ساعت ۸ !!!! وای بد بختی از همین الان شروع شد خیر سرمون می خواستیم نیم ساعت اضافه تر بخوابیم...
دخترم همش جیغ می زد ( از اون جیغ جیغوهاس ) می می می خواست من می میم کجا بود رفتم سوپشو درست کنم اونم اینجوری اومد دنبالم :

گفتم چی شده بابا چی می خوای ؟ اونم لالمونی گرفته بود هیچی نمی گفت همش می خندید مثلا می خواست دل منو به دست بیاره وااااااااای بد بختی از همون لحظه شروع شد
دخترم رو با خیالی خام بقل کردم تا مثلا بوسش کنم اونم نه گذاشت نه ورداشت یه گاز حسابی از دست من گرفت بابا عجب گیری کردیما آخه نونت کم بود آبت کم بود بچه داریت چی بود !!!
منم به روی خودم نیاوردم و رفتم سوپشو رو خیر سرم درست کنم یه چند دقیقه ای خونه ساکت شد نمی دونم داشت چه آتیشی می سوزوند کم کم داشتم نگران می شدم رفتم اتاقارو دونه دونه بگردم پیداش بکنم بینم داره چه آتیشی می سوزونه
چی می دیدم !!! نقشه های منو ریخته بود زمین داشت با مداد شمعی خط خطیشون می کرد بد بخت شدم حالا جواب رئیسمو چی بدم نقشه هارو واسه قردا می خواست انالله و اناالیه راجعون
با یه بدبختی خودمو کنترل کردمو بقلش کردم آوردمش اینور تو سالن خونه تلویزیون واسش روشن کردم که حد اقل سرگرم بشه منم برم سوپشو بیارم
یه لحظه غفلت موجب شد یه دنیا پشیمون بشم رفته بود سر سی دی هام و داشت با همون مداد شمعی هایی که نقشه هارو خط خطی کرده بود رو سی دی ها عکس خر در چمن می کشید آخه خدایا من چه گناهی کردم ای زن کجایی !؟!؟!؟!
دیگه این دفعه نتونستم خودم رو کنترل کنم یه خرده عصبانی شدم و بهش گفتم آخه عزیزم این چه کاراییه تو می کنی نقاشی رو باید تو دفتر بکشی نه روی وسایل خونه و از این جور حرفا
دخترمم نیست باباییه و کمی تا قسمتی ابری لوس زد زیر گریه اینجوری :

دخترم تو رو خدا گریه نکن گوشم کر شد خواهش می کنم ... از من اصرار بود و از اون انکار
اومدم سوپ رو بهش بدم با یه حرکت نیمه آکروباتیک و یه برگردون یه شوت به بشقاب سوپ زد همش ریخت رو صورت و لباسم
بازم سکوت اختیار کردم ولی تا کی تازه نیم ساعت گذشته من اینجوری مفلوک شدم وای به حال اینکه تا ظهر این وضع ادامه پیدا کنه
یه سری اسباب بازی ریختم جلوش خودم اومدم اینور یه خرده تلویزیون نگاه کنم یه نیم ساعتی خونه دوباره ساکت شد دیدم دوباره اومد ( وای بلای آسمانی دوباره نازل شد )
قیافش شده بود عین بچه یتیما اینجوری :

بهش گفتم بابابی باز چه دسته گلی به آب دادی گفت هیچی بابایی خودت بیا ببین
دست منو گرفت و پا به پا برد اتاق کار من تو راه همش می گفتم خدایا این یکی رو به خیر بگذرون ولی زهی خیال باطل لپ تاپم رو که دیدم داشت همونجا گریم در میومد دختر کوچولوی ناز بابا چسب نواری رو برداشته رو ال سیدی لپ تاپ چسبونده دلیلشم این بود که می خواست یه کاری کنه ال سیدی خراب نشه بابا کمک نخواستیم
دیگه تو اون یکی دو ساعت چندین آتیش دیگه سوزوند که خدا رو شکر آتش نشانی گوش به زنگ بود و خودشون رو سریع رسوندن
ظهر خانومم که اومد قیافه ی منو دید پخش شد زمین از خنده آخه رخت و لباسام ریخت و قیافم رو که میدیدین می مردین از خنده هنگ کرده بودم
خانومم گفت چی شده ؟
گفتم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:52 توسط dash shootiiiiiii |
حتما حالا میگی چرا رومینا به این ترافیک و بوق و مقرارت رانندگی ,کارت سوخت و بنزین گیر داده , اما خدا وکیلی مطلب از این جالب تر و مهیج تر تو کشور ما مگر هست؟ این بار می خوام در مورد ترافیک حرف بزنم . خوب شاید بگی خوب حالا چرا ترافیک ؟ خوب تنها جواب این که ترافیک شده یکی از نزدیک ترین و عزیزترین بستگان اهالی تهران . جدا اگه ترافیک نباشه ,چه حوادثی که رخ نمی دهد! آقایان برای دیر رسیدن به خونه چه بهانه ای جور کنند؟ خانم ها چگونه غر بزنند که در این ترافیک شلوغ حوصله رفتن به خونه مادر شوهر رو ندارند؟ بچه ها چطوری تاخیر خود را برای رفتن به مدرسه توجیه کنند؟ دوست پسر ها چطوری دیر سر قرار برسن؟ خوب حالا باز بگوید ترافیک بد, حالا دیدید ترافیک به رغم همه مشکلات ظاهری که دارد, هزاران سود و منفعت هم دارد . که من از ذکر کردن آنها عاجز شدم. 
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 18:7 توسط رومینا |
سلام ممنونم از کسانی که برای نوشته های من نظر نوشتن . خیلی لطف کردید منتظر بقیه نظرات هم هستم .
یه مطلب جالب در مورد هوش و ذکاوت هلمز و دستیارش واتسون شرلوک هلمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست ,بعد واتسون را بیدار کرد و گفت نگاهی به اون بالا بیانداز و بمن بگو چه میبینی. واتسون گفت میلیون ها میلیون ستاره میبینم . هلمز پرسید چه نتیجه ای میگیری؟ واتسون گفت از لحاظ روحانی نتیجه میگیرم که خداوند بزرگ است وما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه میگیریم که زهره در برج مشتری است پس باید اول تاتبستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه میگیرم که مریخ در محاذات قطب است پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد. شرلوک هلمز قدری فکرو بعد گفت : واتسون تو احمقی بیش نیستی نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که چادر مارا دزدیدند و بردند !!!!! کامپیوتر زن است یا مرد بارها این اتفاق افتاده که وقتی یه اسم به گوش ما می خوره ببینیم اسم زن یا مرد (مونث یا مذکر), یه روز در یکی از دانشگاههای فرانسه استاد زبان فرانسه در مورد مونث یا مذکر بودن اسم ها توضیح می داد که پرسید : کامپیوتر مونث است یا مذکر؟ کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند: · وقتی به آنها عادت می کنیم گمان میکنیم بدون آنها قادر به انجام کاری نیستیم · با اینکه داده های زیادی دارند اما نادانند · قرار است مشکلات را حل کنند, ولی بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند · همین که پایبند یکی از آنها شدید, متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری نصیبتان میشد. کلیه دانشجویان پسر جنس رایانه را به دلایل زیر زن اعلام کردند: · به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمیاورد · کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمیآورد · کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره میکنند تا بعد ها تلافی کنند · همین که که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید نظر شما عزیزان چیه کامپیوتر زن یا مرد؟ همسریابی توسط راننده تاکسی و اما همسر یابی هم این روز ها به روش های خاصی در این دنیا انجام می پذیرد . به گزارش سایت catahina یک راننده خوش فکر 50 ساله در نیویورک در زمان مسافر کشی در کمال ادب و احترام از مسافرش در رابطه با وضعیت تاهلش می پرسد و در صورتی که مسافر مجرد بود او تلاش میکرد تا همسری ایده ال برای او پیدا کند گفتنی است این راننده در طول هفته حداقل 8ازدواج ترتیب می داد این همسر یابی او برای جوانان مورد تو جه شهر داری نیو یورک قرار گرفت و از او تقدیرو تجلیل ویژه ای به عمل آوردند. قابل توجه رانندگان تاکسی ایرانی که همه فکر و ذهنشون شده کارت سوخت و سهمیه بنزین ببینید و یاد بگیرید کشور های دیگه برای دختر ترشیده هاشون چه کارها که نمی کنند ![]()



+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 22:43 توسط رومینا |
با عرض سلام در این قسمت نکاتی در باب رانندگی در شهر بزرگ تهران را در نظر گرفتیم. (قابل توجه رانندگان شخصی, مسافرکش و غیره...!) 1. حق تقدم با کیست؟ همیشه حق تقدم با شماست! چه از خیابان اصلی به فرعی بروید چه از فرعی وارد اصلی بشوید! 2. خطوط وسط خیابان خطوط وسط خیابان ها و بزرگراه ها به منزله مطمئن شدن شما ازآسفالت بودن جاده است . از میان خطوط راندن هم یک سنت قدیمی بوده که سالهاست منسوخ شده ! آن دسته از رانندگان خودرو های سیاسی را هم که می بینید از بین خطوط می رانند تا چندوقت دیگر این روش دست وپا گیررا فراموش خواهند کرد ( جامعه در حال حرکت به سوی مدرنیته است ) 3. خط ویژه معنی خط ویژه هم از اسمش پیداست; یعنی ویژه شما !هنگامی که کار ویژه ای داشتید , از این خط عبور کنید . مثلا چه کاری ویژه تر از رساندن مادر خانم به مراسم عروسی دختر خاله اینا ؟ فراموش نکنید که این خط , ویژه شماست و نه اتوبوس خلافکار 4. چراغ راهنما چراغهای راهنمایی رنگی سر چهار راه ها , در روز هیچ کاربردی ندارند, ولی در شب خیابان را زیبا می کنند . این چراغ ها را سازمان زیبا سازی شهرداری نصب کرده است البته لازم به ذکر است که شهرداری لایحه ای را به مجلس فرستاده که طی آن قصد جایگزین کردن چراغ های راهنما به چراغ های رقص نور چند منظوره برای جشن ها و مهمانی های شما 5. پارکومتر پارکومتر را از اسمش می شود فهمید یعنی چه: پارک و متر! یعنی اول ماشین را پارک کنید و بعد آن را متر کنید تا ببینید که چه مقدار از جا را با توجه به شخصیت اجتماعی به خود توانسته اید پر کنید. دستگاه برای یاد آوری متر کردن ماشین است 6. چراغ راهنمای بقل اتومبیل چراغ های راهنما برای خوشگل کردن و به اصطلاح امروزی ها ((اسپرت کردن )) ماشین است . از قدیم گفته اند: (ماشینی که راهنما ندارد , به پارکینگ خانه رواست!) البته امروزه در این جامعه ی پست مدرنیک برای ماندن در مد روز از فانوس نیز بهره می برند ( لامپ اضافی خاموش یاد آوری سنت های دیرینه ) 7. دود خارج شده از اگزوز توجه داشته باشید که خروج دود از اگزوز ماشین تان , ارتباط زیادی با شخصیت شما دارد . هر چقدر دود اگزوز غلیط تر و سیاه تر باشد , شخصیت تان بالاتر است . اگر احساس بی شخصیتی می کنید ,ریختن مقداری روغن موتور در کاربراتوار یا در صورت توانایی خریدن خودروهای جدید ساخت کشور را به شما پیشنهاد می کنیم ( البته این روش ها عوارضی جانبی را برای خود و خانواده تان به همراه دارد 8. باند امروزه نصب باند های خربزه ای و این اندازه ای مد شده است . برای بالاتر بردن کلاس کار یک اکوسیستم (منظور اکو و سیستم است ) اجاره کنید . البته شش تا باند را فراموش نکنید در ظمن برای افزایش سطح کیفی صوت دو الا چهار تیوتر قوی را فراموش نکیند چن باعث شفاف تر شدن صدای سیستم صوتی و احیانا تصویری اتومبیلتان خواهد شد ) 9. ضبط دیر زمانی است که سی دی و نوار و اینا ور افتاده توصیه میکنم که حتما برای ماشین تان پخش V.C.Dو D.V.D بگذارید .اگر کامپیوترMP3 Player هم بگذارید . عالی می شود البته روش های جدیدی نیز به تازگی توسط مهندسان علم نصابی سیستم کشف شده هم مقرون به صرفه بوده و هم نصب آنها آسان می باشد که به شرح زیر هستند ۱) افزودن تلویزیون رنگی به سیستم خود ( ال سی دی ) ۲) اضافه کردن چراغ شب خواب به عنوان رقص نور ( برای جلوه ی بیشتر و افزایش کلاس ) ۳) افزودن یه دستگاه آی پاد یا ام پی فر پلیر برای جایگزین کردن سیستم تصویری 10. ماشین تان را بفروشید اگر همه این کاره ها را با ماشین تان کردید ماشین تان را به من بفروشید . توی اسایشگاه روانی ما ,ماشین گیر نمی آید ! 
توضیح : اگر از خودتان سوال می کنید که چرا این مطلب این طوری تمام شده باید بگوییم که در پایان داستان نویسنده hang کرده و الان بچه های بخش فنی دارند Windows2000 رو یش نصب می کنند مثل این که Windows 2007 روش سازگار نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 16:52 توسط رومینا |
سلام به همه ی عزیزان ممنون که با نظراتتون بنده و سایر دوستان رو دل گرم می کنین اون روز می خواستم ماشینو با خودم نبرم آخه گفتم بنزین گرونه و سهمیه هم کم بزار نگهش دارم واسه روز مبادا... تو اتوبوس نشسته بودم داشتم از پنجره به خیابون نگاه می کردم داشت کم کمک دیرم می شد (( پس این آقای راننده کجاس ؟ )) اینو یکی از مسافرای مسن گفت . یکی دیگه از جلو گفت : (( حتما داره صبحونه می خوره )) همون آقاهه گفت : (( کوفتش بشه که مارو اینقدر معطل می ذاره بابا ما هم کارو زندگی داریم )) منم گفتم : بابا اونم یه بنده خداییه مثل منو شما اون بدبختم از کله ی صحر تا نصفه شب جون می کنه تا یه لقمه نون گیرش بیاد. باری بلاخره اتوبوس راه افتاد هنوز دویست سیصد متر نرفته بودیم که آقای راننده زد به یه موتوری با عجله از ماشین پیاده شد ببینه چه گندی زده منم که دیدم اینجوری تا فردا شبم نمی رسم رفتم تاکسی بگیرم بلاخره بعد یه ربع بیست دقیقه ای یه پیکان دربو داغون گیرم اومد گفتم می خوام برم میدان رسالت گفت الا و بلاه فقط در بست می برم منم که پول یا مفت نداشتم واسه پنج دقیقه مسیر یکی دو هزار تومن پول بدم یه ده دقیقه دیگه که صبر کردم بلاخره یه مسافر کش خطی سوارم کرد یه خورده که راه افتادیم گفت : (( آقا ماشینم بنزین نداره صبر می کنی یه بنزین بزنم ؟ )) منم از خدا بی خبر گفتم : باشه ریفتیم تو صف پمپ بنزین یه پونزده دقیقه هم تو صف وایسادیم تا بلاخره نوبتمون شد یارو شروع کرد به بنزین زدن یهو گفت : (( آقا آقا سهمیه ی کارت سوختم تموم شده کارت داری بدی بزنیم شما هم یه ثوابی بکنی )) منم تو رودربایستی گیر کردمو کارتو بهش دادم از پمپ بنزین که در اومدیم یهو موبایل رانندهه زنگ خورد آقاهه با اضطراب گفت : (( الان میام الان میام )) و قطع کرد . بعد به من گفت : (( شرمنده آقا مادرم سکته کرده باید سریع برسونمش بیمارستان نمی تونم شما رو برسونم ببخشید )) بعدم منو مات و مبهوت کنار خیابون پیاده کرد و رفت . به خودم گفتم : به جهنم بقیه ی راهو پیاده می رم یهو دیدم پاهام از زمین بلند شدو با کله افتادم زمین و بی هوش شدم ... تو همون حال نیمه بیهوشی احساس کردم دارن منو می برن تو یه اتاقک کوچیک. یه سه چهار دقیقه بعد که بهوش اومدم به اون آقایی که کنارم بود گفتم : من کجام ؟ اونم گفت : (( شما تصادف کرده بودی و الانم تو آمبولانسی داریم می بریمت بیمارستان )) تو همین حالو هوا بودم که دیدم آمبولانس وایساد گفتم باز چی شده گفت بنزین ماشین تموم شده و کارت سوختمم تو خونه جا مونده حالا نمی دونم چی کار کنم کارت سوختمو از جیبم در آوردمو به مرده گفتم : بیا اینم کارت سوخت حالا مارو یه جا برسون مردم از درد... بلاخره بعد نیم ساعت معطلی تو خیابون رانندهه با یه چهار لیتری بنزین اومد و بلاخره ماشینو راه انداخت ... وای ! خدایا بلاخره راحت شدم آخیش رسیدم به بیمارستان وای ولی نه... ساعتو که دیدم رنگ از رخسارم پرید ساعت چهار بعد از ظهر بود و من ساعت هشت صبح از خونه در اومده بودم حالا این به جهنم امروز دیگه بلاخره رئیسم اخراجم می کنه آخه مرخصیمم گرفته بودم با اهل و عیال رفته بودیم مسافرت حالا چه خاکی تو سرم می زدم؟ کاش صبح با ماشین خودم می رفتم اداره..................
می خواستم یه مطلبی بنویسم که حسب حال خیلی از شماهاس
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 22:56 توسط dash shootiiiiiii |